http://www.irfreeup.com/uploads/13673924876741.png
 
نوشته شده توسط : محمد امین یزدان پناه

 در چند هفته اخیر، استاد حسن عباسی جلسات دوره «کلبه کرامت» خود را به بحث «دکترین سینمای دینی» اختصاص داده اند. ایشان در اولین جلسه با عنوان «درآمدی بر دکترین سینما» مقدماتی را در باب جایگاه دکترین سینما در نظامات مهندسی فرهنگی بیان داشتند.

ایشان با اشاره به اینکه نقشه ی علم، نقشه ی ایمان، نقشه ی هنر و نقشه هایی از این دست  در کنار هم واجد اهمیت اند افزودند: «در واقع عدم رعایت نسبت بین اینها تبعات و اثرات منفی ای دارد که در ساختار یک اجتماع و تمدن امکان بروز دارد.اگر علم را مبنا قرار دادیم و جامعه ای مثل جامعه فرانسه و آلمان ساختیم که در آن سطح علم بالا بود، توقع هم نسبت به علم آنها بالا می رود.»

رئیس اندیشکده یقین پس از طرح این پرسش که آیا ما برای اینکه توقع مردم بالا نرود، باید جامعه ای بسازیم که دسترسی به علم نداشته باشند، پاسخ می دهد: «آن چیزی که اهمیت دارد اینست که  توازنی بوجود بیاوریم بین اینکه علمی در وجودمان تحقق یابد که سطح توقع ما را معقول بالا ببرد.انسان آرمانی ما در این خصوص، مرحوم آیت الله بهجت است؛ چرا که این انسان سطح علمش بالا آمده است، اما سطح توقعش به نسبت اطرافیانش از دنیا به اندازه ی علمش بالا نیامده است. آنجاییکه صرفا Map Of Science یا نقشه ی علم مبنا بود، بشر غربی تا اینجا تمدنش را رساند و سطح توقع بالا آمد. اما یک اشکالی وجود دارد و آن اینکه زمانیکه این توقعات برآورده می شوند، از آن سو یاس و نا امیدی در آنها بوجود می آید. این زندگی در طراز تمدن جهانی نتوانسته آن آرامش را تامین کند.»

 

وی با اشاره به گزارش سال 2010 تهدیدات مواد مخدر وزارت دادگستری آمریکا در مورد وضعیت استفاده بالای ماری جوآنا، هروئین و غیره این سوال را طرح می کند که «چه چیزی باعث می شود انسانی در آمریکا نیاز به مواد مخدر پیدا  کند؟ چه چیزی باعث روی آوردن بیش از حد و افراطی به موسیقی می شود؟ غیر از اینکه احساس یاس، پوچی و نا امیدی؟ ارتقاء سطح علمی در یک کشور که یک استراتژیست آن را با برنامه ریزی های علمی صورت می دهد، آیا یاس و نا امیدی بعد از آن را چگونه حل می کنند؟ یک انسان طرازی را مثل آیت الله بهجت معرفی کردیم که علمش در حوزه ی خودش به این سطح رسید، چرا یاس و نا امیدی در ایشان بوجود نیامد؟ چون این علم زمینه ی توقع مادی را ایجاد نمی کرد.

ایشان تنش شریف به جان آدمیت بود. چه می شود که شما هر چه سطح علم تان بالا می رود همانند یک درخت که هر چه پر بار تر می شود آفتاده تر می شود، شما هم تواضعتان بیشتر شود؟ این حاصل شق دوم، بال دوم یعنی «بال ایمان» است. نقشه ی علم را که رقم زدید، در کنارش بال ایمان را هم که بوجود بیاورید، دیگر یاس و نا امیدی در شخص بوجود نمی آید.

حالا به جای دین، هنر را جایگزین کنید. هنر هم می تواند مولفه هایی مثل حرکت، تواضع، نا امیدی، یاس، پوچی، شور و ایستایی را ایجاد کند.

 عباسی سپس تصریح کرد: «منظور من این بود که اگر می خواهیم جامعه ای بسازیم که انسان ها در آن جامعه هم آرامش روحی داشته باشند، هم سواد و فهم علمی شان بالا باشد و هم یاس و نا امیدی شان به سادگی رقم نخورد، مجبوریم نقشه ی هنر، نقشه ی علم، نقشه ی ایمان و نقشه های دیگر را بدانیم. در قرآن داریم که این قرآن را به کوه نازل می کردیم، هر آینه متلاشی می شد؛ چه می شود که انسان این قدرت تحمل را دارد؟ آن انگاره ی ایمان است نه صرفا علم به کتاب»

وی در ادامه با اشاره به اینکه دکترین سینما گزاره ای است در باب قدرت سینما می افزاید: «قدرت یعنی توان تحمیل اراده بر دیگری، معنوی یا مادی. اعمال قدرت به سه بخش سخت، نیمه سخت و نرم دسته بندی می شود؛ در نگاه کسی که زور بر او تحمیل می شود، سه بخشی که ذکر شد اینگونه است که در بخش سخت به اجبار می پذیرد، در بخش نیمه سخت به اکراه می پذیرد و در بخش نرم به اختیار می پذیرد که در این بخش اغوا و ارشاد ظهور پیدا می کند. در قرآن هم داریم که لا اکراه فی الدین، قد تبین الرشد من الغی. پس به اختیار می پذیریم که اگر اینگونه باشد، رشد از غی جدا شده است. زمانیکه به اختیار بپذیریم که اراده ی دیگری بر ما تحمیل شود، ارشاد یا اغوا می شویم.

 مؤلف کتاب «جنگ جهانی چهارم» می افزاید: «قوی ترین، پیچیده ترین و اثر گذارترین ابزار قدرت نرم در زمینه ارادی، سینما می باشد. امروزه جهان زیر سیطره ی نرم سینما، بازی های کامپیوتری، انیمیشن و مواردی از این دست است. پذیرش اختیاری اراده ی دیگری یعنی اینکه شما هیچ وقت تیربار دشمن را روبروی خود قرار نمی دهید تا به شما شلیک کند، اما جدید ترین دی وی دی فیلم های هالیودی را در دستگاه دی وی دی خود قرار می دهید، بهترین وقتتان را نیز اختصاص می دهید و کاملا تمرکز می کنید تا به شما شلیک شود. یعنی پذیرش اختیاری اراده ی دیگری. دیگری نشسته فکر کرده چیزی را پدید آورده، بعد زیرش می نویسد Entertainment بعد اینجا ترجمه اش می کنند به سرگرمی. یعنی دیگری دغدغه اش این بوده است که به رایگان برای ما سرگرمی ایجاد کند!»

 وی تصریح می کند: «پس اغوا می تواند پذیرش اختیاری اراده ی دیگری باشد، ارشاد هم نیز به همین نسبت. پس دعوای ما بر سر اجباری، اکراهی یا اختیاری نیست؛ بلکه بر سر اغوا و یا ارشاد است. تلویزیون و رسانه های این چنینی بستری هستند که از سینما تاثیر می گیرند در قدرت اغوایی و یا قدرت ارشادی.»

 وی با اشاره به اینکه سینما چنین ساز و کاری دارد می افزاید: «سینما را در نظام سینمایی یا تئوری سیستم ها به سه جزء می شناسند؛ «سینما به مثابه هنر» که می گوییم «هنر سینما» (هنر هفتم)، «سینما به مثابه صنعت» (صنعت سینما) و «سینما به مثابه رسانه». در شکل ساده سینما این سه نظام را در بر می گیرد، اما یک همپوشی هم در بین این ها دیده می شود. وجه اشتراک همه ی این ها جایی است که هنر بودن، صنعت بودن یا رسانه بودن متمرکز در یک حوزه ی مرکزی است. از این حیث وقتی دامنه ی سیستم سینمایی را تعریف می کنیم، به سه دامنه ی ساده، مشترک و مرکب برخورد می کنیم که در دامنه ی ساده، سینما یا سینماست یا صنعت است و یا رسانه است. در دامنه ی مشترک، سینما، صنعت-رسانه است، سینما، هنر- صنعت است و سینما، رسانه-هنر است. در دامنه ی مرکب، دیگر نمی شود صنعت بودن سینما را از هنر بودنش تفکیک کرد و رسانه بودن را از هنر بودنش.»

وی تصریح کرد: «اگر بخواهیم سینمای کشور را امروز موقعیت شناسی کنیم، سینمای امروز ما اسیر صنعت سینما است؛ یعنی بیشتر از اینکه هنر و یا رسانه باشد، یک صنعت است. از نظر کار رسانه ای نیز ضعیف اند. دعوا هایشان نیز بیشتر بر سر صنعت است. هیچکس مدعی نیست که از نظر هنری ضعیف است».

رئیس مرکز مطالعات امنیت بدون مرز افزود: «آن چیزی که در دامنه ی سیستم سینمایی عمومی می بینید، اینست که ما الان در کشور دکترین سینمایی نداریم؛ یعنی سیستم سینمایی ما یک بعدی، یعنی منحصر در صنعت سینما است. با توجه به شناخت قدرت سینما و سیستم آن، دکترین تطبیقی هنر را بررسی کرده و وارد دکترین سینما می شویم.»

وی در تشریح دکترین تطبیقی هنر گفت: «هنر که از دین آغاز می شود، به حکمت منتج می شود، به علم و سپس خود هنر و در نهایت به رسانه می رسد. به هر صورت آنچه که به اختیار پذیرفته می شود، از منشا وحی می باشد که این یک دکترین قطعی است. آنچه که ما چه به نحو ارشاد و یا اغوا می پذیریم، بن مایه ی وحیانی دارد. منتهی وحی الهی یا وحی شیطانی. پس ابزار شیطان ابزار قدرت سخت و نیمه سخت نیست؛ چرا که پس از صورت گرفتن اغوا، دیگران برای شیطان از این ابزار استفاده می کنند. در قرآن هم آمده است که شیطان می گوید من قدرت و تسلطی نداشتم، بلکه فقط اینها را دعوت به انجام کاری کردم. هر آنچه که به اختیار پذیرفته شد، حتما زمینه اش اغوا و یا ارشاد است و آنچه که زمینه اش اغوا و یا ارشاد باشد، حتماً بن مایه اش در وحی است. یعنی الهام بر قلب انسان می شود و این وحی یا الهی است و یا شیطانی است.»


حسن عباسی با اشاره به اینکه در فلسفه هنر در شق فلسفی گفتیم می توان هیچ اعتقاد دینی نداشت اما تفلسف کرد افزود: «اما حکمت، الا و لابد با بن‌مایه ی ایمان است. یعنی حکمت سکولار  نداریم، اما فلسفه ی سکولار و غیر دینی داریم. در حکمت هنر و فلسفه ی هنر، هر دو از وحی شروع می کنند که حوزه ی دین است. ممکن است آنچه که وحی شده، تبیین غریزی شود؛ مثل ویژگی های سینمای غرب اعم از سکس، خشونت، قمار (نه به معنای قمار کردن، بلکه حس اینکه ناخودآگاه روی پایان داستان بین چند احتمال شرط بندی درونی کنیم). به زبان غریزه صحبت کردن یعنی اینکه یا شهوت را بر انگیزد یا خشونت را بر انگیزد یا که با دست گذاشتن بر روی یکی از غرایز، مخاطب را پای فیلم بنشاند. اما جایی که وحی الهی تبیین فطری می شود، آنجا نهاد و زبان فطرت صحبت می کند. هر کس به زبان های محبت، خداجویی، حق خواهی و انگاره های فطری دیگر صحبت کند، با زبان فطرت به صحبت پرداخته است. غضب و شهوت هر دو متعلق به یک جزء انسان است اگر به یکی از اینها بپردازیم، دیگری هم بالا می رود.»

 وی ادامه داد: «تمایز وحی شیطانی از وحی الهی اینست که اولی تبیین غریزی وحی است، اما دومی تبیین فطری وحی. مثل داستان حضرت یوسف که خود قرآن آن را احسن القصص می داند و داستان آن مبتنی بر یک رابطه ی مثلثی است. اما حس شهوت به کسی دست نمی دهد؛ چرا که با زبان فطرت بیان می شود. احسن القصص به این خاطر است که شیوه ی قصه گویی قرآن به گونه ای است که از یک داستان روابط مثلثی حس ارتقاء اشتهای جنسی بدست نمی آید. چرا که به زبان فطری صحبت می کند. وحی شیطانی بعد از اینکه جنبه ی غریزی پیدا کرد، تبیین ذهنی فکری در ذهن و فکر فرد می شود. یعنی وقتی خشم و غضب و شهوتی موضوعیت داشت، در ذهن فرد می نشیند که به آن می گوییم زنای ذهنی.»

 وی افزود: «اینکه گفته می شود شیطان در نطفه ی افراد دخیل و سهیم بوده، جنبه ی فیزیکی ندارد. بلکه این فرد در حال برقراری رابطه به همسر خود در ذهنش تصور کس دیگری را داشته است. چه مقدار ذهن زنان و مردان جامعه امروزی از این تصورات پر است و زنای ذهنی انجام می دهند، هیچ کس نمی داند. پدیده ی سینما برای آن هاست، درست، اما هر پدیده ای در عالم مخلوق خداست و خدا برای هر پدیده نقشه و برنامه ای نیز دارد.

 این جاست که شهید آوینی به سمت سینمای دینی می رود و لحنش در مجموعه روایت فتح به نوعی است که منطبق با فطرت شماست. اگر تبیین فطری وحی قرار شد در ماهیت علم بیاید، تبیین عقلانی وحی را داریم. در لایه ی بعد این انگاره ی عقلانی و یا فکری و ذهنی تبدیل به حس می شود. تبدیل ذهنیت و فکر به حس و یا تبدیل عقل و مکنونات قلبی به حس را هنر گویند. اگر ما هم بخواهیم همانند غرب به سینما بپردازیم، قطعا از آنها چیزی کم نخواهیم آورد؛ اما قرار نیست ما نیز اینگونه رفتار کنیم.»

 وی ادامه می دهد: «اگر حس را در خود نگه داریم که کاری انجام نداده ایم. پس در اینجا هنر بوجود آمده است. اما وظیفه ی انتقال آن به دیگران بر عهده ی رسانه است. اگر ساز و کار دکترین تطبیقی هنر را به دکترین سینما ببریم، اینگونه می شود که در فلسفه ی سینما وحی شیطانی می تواند تبیین غریزی وحی شود سپس تبیین ذهنی و فکری وحی، تبدیل ذهنیت و فکر به حس و در نهایت انتقال حس به غیر شود. زمانیکه این 5 گام را نهاد شناسی کنیم، متوجه این می شویم که وحی شیطانی نهادش دین است و تبیین غریزی وحی را نهاد فلسفه صورت می دهد. نهاد ساینس تبیین ذهنی و فکری را رقم می زند، نهاد آرت و تخنه ذهنیت و فکر را به حس تبدیل می کند و انتقال حس به غیر را نیز نهاد رسانه رقم می زند که البته نهاد اقتصادی نیز می بایست نهاد رسانه را کمک کند.

 عباسی در ادامه افزود: «در سوی دیگر وحی الهی تبیین فطری و سپس تبیین عقلانی شد، تبدیل عقل و مکنونات قلبی به حس و در نهایت انتقال آن به غیر. وحی الهی یا نهاد دین همان کتاب و عترت است. تبیین این نهاد به زبان فطرت نهاد حکمت می شود که بن مایه ی آن در عقل و قلب، نهاد علم سپس نهاد هنر و نهاد بیع نهایتا نهاد تبلیغ را می دهد که متاثر از این نهادشناسی شما دکترین سینما را خواهید داشت.

 قدرت سینما زمانی است که تمایز این دو حوزه از هم مشخص می شود. جایی که اولی متاثر از روند فلسفه تا مخاطب به شما Entertainment  یعنی اغوا را می دهد که در اینجا به سرگرمی ترجمه شده است و دومی ارشاد و اعتلا را به شما می دهد. ارشاد و اعتلا شما را رشد می دهد و اما اغوا شما را غی می کند که به آن Entertainment می گویند یعنی سرگرمی که واقعا هم شما را سرگرم می کند. خودشان به صراحت در فیلم ها و سریال ها، انیمیشن ها، ورزش و غیره شان اقرار می کنند که اینها سرگرمی است و ما می دانیم که این سرگرمی اغوا کننده است.

در نهایت ما سینمایی را می خواهیم که جامعه را ارشاد کند و این ملزوم آنست که خود سینما گر مرشد باشد. وقتی قرار است فیلمی ساخته شود که قرار است غیر از زبان فطرت، به زبان غریزه صحبت کند؛ زمانیکه ما پس از خواندن نماز ظهر و عصرمان در ساخت این فیلم مشارکت کردیم، ما لا اله الا الله را نفهمیده ایم لذا رفته ایم در اینترتینمنت و سرگرمی دخیل شده ایم تا مردم خود را سر کار بگذاریم.

این از نسل شما به دور که با Entertainment و ابزار قدرت نرم که Entertainment نامیده می شود و ادعایش اینست که سرگرمی است که در واقع چیزی جز غفلت، خواسته ی شیطان نیست؛ در غفلت به سر ببیرید و اجازه دهید که نتیجه ی عمل پیامبران با انگاره ی Entertainment غربی به محاق برود.»

منبع: 598




:: برچسب‌ها: نقد سینما , دکترین سینما , سینما دینی , سینما , حسن عباسی , کلبه معرفت , عباسی ,
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 دی 1391 | نظرات
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic